غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
344
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مدت حكومتش يكسال و شش ماه بود بنابرين كه يك چشم ذو اليمينين از نور بينائى بهره نداشت يكى از شعرا اين بيت را بر لوح بيان نگاشت شعر يا ذو اليمينين و عين واحدة * نقصان عين و يمين زايدة طلحة بن طاهر در شهور سنهء تسع و مأتين بموجب فرمان مأمون در ولايت خراسان بر سرير حكومت نشست و در زمان ايالت او حمزه نامى در سيستان خروج كرده طلحه بدان جانب لشكر كشيده و حمزه را مغلوب گردانيده بخراسان بازگرديد و در سنهء ثلث عشر و مأتين طلحه وفات يافته پسرش على قايممقام شد و در نواحى نيشاپور با جمعى از خوارج محاربه نموده شهيد گشت عبد اللّه بن طاهر در زمان وفات برادر در حدود دينور اقامت داشت و بعد از استماع آن خبر بموجب اشارت مأمون رايت عزيمت بجانب خراسان برافراشت و چون به نيشابور رسيد استيصال طايفهء را كه بر برادرش خروج كرده بودند پيشنهاد همت ساخته باندك زمانى تخم ايشانرا برانداخت در روضة الصفا مسطور است كه در وقت توجه عبد اللّه بن طاهر به طرف خراسان قحطى عظيم در آن مملكت واقع بود و پس از وصول او بنواحى نيشابور ابواب رحمت ملك غفور مفتوح شده باران بسيار باريد و بلاء غلاء بخصب و رفاهت مبدل گشته در ايام دولت او خراسان بكمال معمورى رسيد و عبد اللّه تا زمان خلافت الواثق باللّه در خراسان متصدى امر حكومت بود و در كمال عدالت و رعيتپرورى و غايت سخاوت و مرحمت گسترى با خلايق سلوك نمود و در سنهء ثلثين از عالم انتقال فرمود مدت ايالتش هفده سال بود و اوقات حياتش چهل و هشت سال طاهر بن عبد اللّه بن طاهر بعد از فوت پدر افسر امارت بر سر نهاد و ايام حكومتش تا زمان دولت المستعين باللّه امتداد يافت باجل طبيعى درگذشت محمد بن طاهر بن عبد اللّه چون پدرش وفات يافت بمقتضاى حكم المستعين باللّه بجايش نشست و او بفضل و ادب معروف بوده بعيش و عشرت مشعوف و در ايام دولت او يعقوب بن ليث صفار در ولايت سيستان قوى شده لشگر بهرات كشيد و عامل محمد را از آنجا بيرون كرد و محمد از فوشنج كه دار الملك طاهريان بود به نيشابور گريخت در خلال آن احوال احمد بن فضل با برادران خود و بعضى ديگر از اعيان سيستان از يعقوب بن ليث گريخته التجا بدرگاه محمد بن طاهر بردند و يعقوب ايلچيان جهة طلب ايشان به نيشابور فرستاد و محمد آن جماعت را اجازت نداد و اين معنى ضميمهء كدورت يعقوب شده در سنهء تسع و خمسين و مأتين روى توجه بجانب نيشابور نهاد و احمد بن فضل اين خبر شنوده بدار الاماره رفت تا محمد بن طاهر را از كيفيت حادثه آگاه گرداند حاجب گفت امير در خوابست او را نمىتوان ديد احمد گفت كسى مىآيد امير را بيدار كند آنگاه احمد باتفاق برادر خود نزد عبد اللّه سنجرى رفته و شرايط مشورت بجاى آورده احمد و برادر بصوب رى در حركت آمدند و عبد اللّه بطبرستان شتافت و چون محمد بن طاهر از خواب غفلت درآمده خبر توجه يعقوب معلوم كرد كس نزد او فرستاد كه بىحكم و نشان امير المؤمنين بكجا مىآئى قاصد محمد